کلبه عاشقانه های رها

کلبه عاشقانه های رها جایی است برای بیان احساساتم. رها دختری است از جنس باران، گاه احساسات لطیفم رو به شکل دل نوشته برای شمایی که طبع لطیف دارید می نویسم. دل نوشته هام رو به اسم خودم ( رها ) می تونید بخونید. به احترام قلم و احساسم از نشر نوشته هام خودداری کنید

سلام دوستان عزیزم 

 

میدونم خیلی بی معرفتم.................. خیلی کم میام وبم و خیلی خیلی خیلی کم بهتون سر می زنم اما باید بدونید که تو این مدت خیلی درگیر بودم. 

 

یه خبر خوب بهتون بدم و اون اینکه من ازدواج کردم و مراسم ازدواجم 30 شهریور امسال بود. به خاطر همین کلی از فضای وبم دور بودم. خیلی سرم شلوغ بود و درگیر مراسم بودم و به شدت دلم برای وبلاگم تنگ شده . امیدوارم همتون صحیح و سلامت باشید.

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٧ساعت۳:۱٩ ‎ب.ظتوسط raha azadi | نگاه زیبا()

امروز آموختم دنیا نه زشت است ، نه فریب کار و نه بد طینت......

پروردگار عالم دنیار را زیبا آفرید، کائنات را فهم داد و به قطره قطره باران ، درس مهربانی آموخت.

این ما انسانهاییم که زیبایی ها را زشت، وجدان را زیر پا ، احساس را لگدمال و انسانیت را می کشیم.

دیگر وقت آن است که از این همه دویدن ها و نرسیدن های بیهوده رها شویم....

در جاده ای قدم بزنیم که ما را به مقصدی زیبا می کشاند........................

 

قدم در راه خدا نهادن نه لباس فاخر می خواهد نه یک بغل پول و شهرت و مکنت...

 

یک دل صاف و بی آلایش می خواهد که ارزش میزبانی حضور خدا را داشته باشد.

 

ما هم می توانیم خدایی باشیم

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٧ساعت۱۱:٥٢ ‎ق.ظتوسط raha azadi | نگاه زیبا()

 

تمرین سپاسگزاری از خدا

هر روز سپاسگزار نعمت های خداوندی هستم که مرا بی نهایت دوست
می دارد، نگاهم می کند ، و دستم را میگیرد. سپاس بیکران شایسته پروردگاری است که سلامتی را ارزانی ما داشت ، تمام کائنات را برای
بهره مندی ما آفرید و خورشید را وسیله گرما و نورانیت و شب را مظهر بزرگی و آرامش قرار داد. خداوندا در این روزها تنها نام توست که آرامش بخش روح و روانمان است.

خدایا سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم

 



+نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢٩ساعت۱:۳۳ ‎ب.ظتوسط raha azadi | نگاه زیبا()

 

برایم باوری از عشق بساز ای سراسر عشق و دوستی

برایم لحظه ای آرامش بساز ای همه وجودت سرمستی

با من باش ای امید زندگی ، ای همه عشق و همه عشق و همه عشق

 

عاشق تو بودن نه زر و سکه می خواهد و نه یک بغل شعر عاشقانه ، یک نگاه صاف و صادق می خواهد و یک قلب تهی .....

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٥ساعت۳:٤۳ ‎ب.ظتوسط raha azadi | نگاه زیبا()

 

بازهم بهار است و بوی نم باران ، بازهم صدای پرندگان آواز خوان و هوای خوش فروردین....

باز هم نوید شکفتن و جوانه زدن ، بازهم گشایش پنجره امید به روی انسان ، بازهم سرمشق می کند بهار : آغاز را ، دوست داشتن را ، محبت را ، سپاس و شکرگزاری را .....

بهار بهانه ای است تا به درگاه خداوند مهربان سپاس خود را تقدیم کنیم و بگوئیم که سپاس گزاریم به خاطر همه زیبایی هایش ، به خاطر دوباره زندگانی و دادن فرصت دوباره برای نفس کشیدن و شاد بودن.......

امروز را با این چند جمله و تکرار آن آغاز کنیم: دوست بداریم، سپاس بگوییم ، محبت کنیم و محبت ببینیم....

تمام لحظه هاتان بهاری باد

 

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٠ساعت۱٢:۱٠ ‎ب.ظتوسط raha azadi | نگاه زیبا()

دلم امشب همان اندازه دل تنگ است که مرغان در قفس آرام می گریند، صدای ناله
هاشان از پس آن آهنین دیوارها بس نارسا بر گوش جان موسیقی غم می نوازد....

پرنده آشیانت کو ؟ صفای بی کرانت کو؟ صدای خنده هایت کو؟

تو در هفت آسمان ها بال پروازت گشودی ... تو در عرش الهی
شعر آزادی سرودی .....

چرا امشب به کنج این قفس تنها نشستی ...

تو بال و پر زنومیدی ببستی ....

چرا اینک چنین در خود شکستی.....

چرا دل بر دل دیوانه بستی ....

پرنده هم صدا با شاپرک شو

به گرد شمع سوزان شعله ور شو

بسوزان تار و پود این قفس را

رها از این غم و کنج قفس شو

 

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ساعت۸:٤٢ ‎ب.ظتوسط raha azadi | نگاه زیبا()

دل

کاش دل ها  کینه را پس میزدند

  جای آن ساز محبت می زدند

کاش آن آئینه  فطرت  نما                                                                                                                                                             شسته  می شد با ترانه، با  دعا

کاش  دل دریای عشق و شور  بود    

 نغمه بود و ساز   بود  و  نور  بود

کاش  دل صندوقچه  اسرار بود                                                                          

شاکلیدش یک گل بی خار بود

کاش   دل ها خالی از  پائی بود

 جای سردی  یک بغل امید بو د

کاش  دل یک دشت  پر  آلاله داشت

هر کجایش دانه ایی از عشق  کاشت

کاش اندوهی در  این دل جا نداشت                                                            

کاش  می شد سطری از شادی نگاشت

کاش  دل تندیسی از  معشوق  بود                                                                  

جای  جایش  عشق بود و شور   بود

گرچه دل  جای غم  و اندوه  هاست                                                          

گر نباشد  آدمیت بی بهاست

گر بهای   آدمیت  عقل اوست                                                                                                                                              نقش   دل مهر صلاحیت بدوست

گر هدف  خوشنودی   دادار  شد                                                                  

دل ز  هر سو رهنمای راه شد

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٩ساعت٩:۳۸ ‎ب.ظتوسط raha azadi | نگاه زیبا()

و امروز هم تو را دیدم

    باران شدی و میهمان زمین گشتی  ای مهربان ترینم

 

بوسه بر قدم هایت زدم تا بدانی اگر فاصله دستان من تا آستانت به قدر دنیاست 

    گرد راهت را که می توان بوئید و بوسید..... 


چه آرام به خانه دلم قدم نهادی .... نسیم را تو با زلف های بیدمجنون آشتی دادی؟

چه زیبا دست در دست هم می رقصیدند و می چرخیدند.....

راستی شبنم را دیدم که سرود عاشقی را به گوش گلبرگ اقاقی زمزمه می کرد....

 

عطر یاس از سر انگشت تو فضا را پر کرده بود. یادم باشد ثانیه های نفس کشیدنم را 

 

درازا بخشم تا عطر حضورت به تمام روزنه های قلبم سرک بکشد.

 

بدان پشت پنجره احساسم قلبی انتظارت را می کشد که تنهایی کابوس تپشهایش گشته . هرکجا رفتی زود باز آی که بی تو از تپش باز می ایستد.


حرف آخر اینکه خدایا به خاطر باران ممنون آتش درونمان خاکستر شد

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ساعت۳:۱٩ ‎ب.ظتوسط raha azadi | نگاه زیبا()